على محمدى خراسانى
181
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
مىشود . مانند قُرْء كه هم به معناى پاكى رحم و هم به معناى ناپاكى رَحِم آمده است . مثال ديگر ، لفظ جون است كه هم به معناى ابيض و هم به معناى اسود آمده است . مثال ديگر لفظ بيع است كه هم به معناى خريدن و هم به معناى فروختن آمده است . هكذا لفظ شراء و . . . . اينها از محلّ بحث خارج بوده و اجماعاً مبحث استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد در اينها جارى نيست . ولى نوع مشتركات لفظى كه داراى دو يا چند معناى متفاوت و متخالف مىباشند ، همچون عين كه به معناى چشم ، چشمه ، طلا ، جاسوس و . . . آمده ، محلّ بحث است . نكتهء سوم : استعمال لفظ در معنا گاهى به اين نحو است كه در يك معنا استعمال مىشود و متكلم از آن يك معنا را اراده مىكند ، مثلًا مىگويد جئنى بعينٍ ، و منظورش طلاست . اين قسمْ شايع ، رايج و اصل در استعمالات است و قطعاً جايز است . گاهى هم استعمال در اكثر از معناى واحد است ، يعنى متكلم در آنِ واحد از يك لفظ ، دو يا چند معنا را اراده مىكند . اين ، خود بر دو گونه است : 1 . استعمال در اكثر على سبيل الانضمام و الاجتماع و التركيب . يعنى همانطور كه ما كلمهء انسان يا لفظ زيد را در آن موجود خارجى استعمال مىكنيم ، و آن موجود مجموعهء مركب از روح و بدن ، و بدن هم مركب از اجزاء مختلف است . هكذا كلمهء عين را در مجموع مركب از طلا و چشمه و چشم و . . . بهكار ببريم ، يا كلمهء اسد را در مجموع مركّب از حيوان مفترس و رجل شجاع استعمال كنيم . « 1 » اين نيز بلامانع است و در واقع استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد نيست ، بلكه در يك معناى مركّب است . 2 . استعمال در اكثر على سبيل الانفراد و الاستقلال . يعنى لفظ واحد را در استعمال واحد ، در دو يا چند معنا استعمال كنيم و از آن ، چند معنا را همزمان اراده كنيم ، آن هم بر سبيل استقلال و انفراد . يعنى به قول صاحب معالم : به گونهاى باشد كه هر يك از معانى ، جداگانه مناط حكم و متعلّق نفى و اثبات باشند . « 2 » و به فرمايش آخوند ، به گونهاى باشد كه گويا لفظ ، فقط در اين يكى يا فقط در آن يكى به تنهايى به كار رفته باشد . خلاصه دو يا چند معنا هيچ ربطى به هم نداشته و هركدام صددرصد منفكّ و مستقلّ از ديگرى اراده شوند . محلّ كلام در همين قسم است ؛ و سؤال اين است كه آيا استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد على سبيل الانفراد و الاستقلال جايز است يا نه ؟ در مورد اين مسأله اقوالى وجود دارد : 1 . عدّهاى مطلقاً مثبِت هستند . 2 . عدّهاى نافى مطلق مىباشند .
--> ( 1 ) . اين بدين معناست كه از اين ماهياتِ گوناگون ، يك مركّب عجيب و غريب اعتبارى فرض كرده و لفظ را در مركب استعمال كنيم ؛ همانگونه كه صلوة از مقولات گوناگون تركيب شده است ، و در اين تركيب ، هر معنا استقلال ندارد ، بلكه جزء مجموع مركب است . ( 2 ) . معالم الدين ، ص 33 .